![]() |
![]() |
|
| باید رفت. این کلمه رفتن چقدر سخته...! |
|
پیچ جاده ، آخر راه نبود ... حیف ! دیر شد ...!
ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت توسط ابلیس |
|
|
وقتی به من نگاه کردی که ، دستهایت سرد بود و نگاهت خیره ! اما نه خیره به من ، بلکه فقط خیره ، به من ...! آتشی آوردم برای گرم کردن آغوشت ، که سرد بود همچو دستانت وقتی در آغوشت گرفتم . من ... نه تو ! و غنچه ی لبانت بوی کافور می داد وقتی لبانم را بر لبانت گذاشتم تا ببوسم ، ببویم . من ... نه تو ! وگلی را که برایت آورده بودم درگلدان خالی خاطراتت از من ، گذاشتم و از خاکت ، گلدان را پر کردم و بر سر مزارت گذاشتم . من ... نه تو ! و خشکید چشمه ی اشک چشمم ، که چشم به راه چشمهای تو بود در کنار چشمه ای که چشم به آن دوخته بودم تا انعکاس تو را در آن ببینم ... که خشکید ، چشمه ی اشک چشمم ... که خشکید ... ! |
|
+ این قبر کنده شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت توسط ابلیس |
|
|
یه مرگ قشنگ ...!
ابلیس! |
|
+ این قبر کنده شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
بره ی بازیگوش زمان می آید
علفهای هرز تنهاییم را می چرد!
تنهاییم رشد می کند ...
تنهاییم گل می دهد ...
و این گل ،
چه بوی مرگ می دهد ...!
|
|
+ این قبر کنده شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
یا علی
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل ، مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست
آنجا اگر عباس بود...!
در کعبه شد پدید و
به محراب شد شهید
نازم به حسن مطلع و حسن ختام او...
پدر ، سلام و روزت مبارک...!
|
|
+ این قبر کنده شده در
جمعه 5 مرداد1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
خیراتم کنید ...!
تا نگندیده ام !
این پرتقال بدرد اغفال هیچ
حوایی نمی خورد...!!
|
|
+ این قبر کنده شده در
دوشنبه 1 مرداد1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
...!
|
|
+ این قبر کنده شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
من ناراحتم ...!
از وداع ! یک هفته گذشت...
|
|
+ این قبر کنده شده در
دوشنبه 7 خرداد1386ساعت توسط ابلیس |
|
|
وقتی پاشو بیشتر از گلیمش دراز کرد ! پامو از زندگی کشیدم بیرون ... بعدها به جرم قتل محاکمه شد ...! |
|
+ این قبر کنده شده در
جمعه 4 اسفند1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
انتظار پرنده ای که در فکر شکار کرم بود در سیاهی چشمانش به پایان رسید... از سنگ رها شده از کمان کودکی! و هیچ رهگذری زیر قدمهای کور... خون به دیوار پاشیده ی کرم را ندید و چشمهای حیران پرنده... و کودکیه کودکی بازیگوش...! ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
زندگی چیست ؟! خط فاصله ی میان تاریخ تولد و تاریخ مرگ ، روی سنگ قبر ... !
|
|
+ این قبر کنده شده در
جمعه 22 دی1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
سه شنبه 12 دی1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
فریادی را که نمی شنوید فریاد کودکی حرامزاده است ، که مرده متولد شده ، و پسر بوده ! و فریادی را که می شنوید فریاد مردی است که زنش سر زا رفته است ، و کودکش ، دختر است ... ! ابلیس |
|
+ این قبر کنده شده در
پنجشنبه 2 آذر1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
آخرین چیزی را که دیدم کرمی بود که چشمم را می جوید ! آخرین صدایی را که شنیدم صدای جویدن موریانه ای بود که ، زبانم را می جوید ! آخرین چیزی که به لب آوردم استفراق کلمات بود ! آخرین بویی که حس کردم بوی گندیده ی یک قلب بود ! آخرین چیزی که لمس کردم دانه های سرد خاک بود که از گوشه ی پهلویم به درون سرازیر شده بود ... ! تکه ای از گوشتم را برای سگها انداختم و یکی از آنها ، استخوانهایم را از روی پوست لیس می زد و آب دهانش می چکید ! و آخرین چیزی که چشیدم ، طعم گس مرگ بود ! من مرده ام ... !؟
ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
شنبه 27 آبان1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
وقتی خفاش بیدار است ، ساکنان خاک ، در خواب ، مرگ می بینند ... ! وقتی خفاش خواب است ، ساکنان خاک ، خواب می بینند ، که بیدارند ... !
|
|
+ این قبر کنده شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
اینجا گنجشکان قبل از خواب سه قطره خون یک گربه ی نر را می نوشند به سلامتی پشه هایی که در مقابل چشمان مرغ حشره خوار خود کشی می کنند اینجا فریاد یک قناری لال سکوت بند زده ی چشم یک موش کور عاشق را می شکند ... اینجا سرزمین گنگهای گرگ است...که از دندانهاشان جز نفرت هیچ نمی چکد اینجا سرزمین گنهکاران است ...
گناه
گناه
گناه...!
ابلیس |
|
+ این قبر کنده شده در
سه شنبه 16 آبان1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
پنبه ی عمرمان زده شده ! و اینک برای جای دادن در لحاف گور آماده است ...! ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
صدای شر شر آب ، زیر چرخهای ماشین خبر از باران می داد وقتی در شر شراشکهایم ، هیچ خبری از تو نبود ... ! ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
آخرین باری که دیدمش گیسوانش همچون موج دریا ، در باد موج می زد و نیمی از رخ زیبایش را فرا گرفته بود ! بر تخته سنگی ایستاده ، با چشمانی خیس از وداع با لبانش در باد با تلخ ترین جمله ی عالم تنها موسیقی زیبای زمان را سرود ! بدرود ... ! ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
فریادی را که نمی شنوید فریاد کودکی حرامزاده است ، که مرده متولد شده ، و پسر بوده ! و فریادی را که می شنوید فریاد مردی است که زنش سر زا رفته است ، و کودکش ، دختر است ... ! ابلیس
|
|
+ این قبر کنده شده در
شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت توسط ابلیس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو جنازه ها |
| شاید...! |
جسمم را بسوزانید که از چرخه ی حیات بیزارم و از سیب شدن ! چرا که سیب ، مرا از عرش به فرش کشاند . مرا بسوزانید و خاکسترم را به باد دهید ...! |
| زندگی های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| یه سری به این مرده ها بزن |